تبليغاتX
نكته هاي زیبا
نكته هاي زیبا

متن هاي زيبا


عید قُربان (در عربی: عيد الأضحی) یکی از روزهای فرخنده در تقویم اسلامی است

روز دهم ماه قمری ذی الحجه، مصادف با عید قربان از گرامیترین عیدهای مسلمانان است که به یاد ابراهیم و فرزندش اسماعیل، توسط بسیاری از مسلمانان جشن گرفته می‌شود

عید قربان که از جمله تعطیلات رسمی مسلمانان است، از یک تا چهار روز جشن گرفته می‌شود و در طی آن مردم با پوشیدن بهترین پوشاک خود، پس از انجام عبادات، به دید و بازدید و جشن و سرور می‌پردازند

البته برگزار کردن مراسم قربانی در این عید بر همه واجب نیست و تنها بر زائران کعبه در مراسم حج واجب است، اما بسیاری از مسلمانان در سراسر جهان در این روز، گوسفند، گاو یا شتری را قربانی کرده و گوشت آنرا بین همسایگان و مستمندان تقسیم می‌کنند

حاجیان در این روز پس از به پایان رساندن مناسک حج، حیوانی را ذبح می‏کنند و پس از قربانی آنچه بر آنان در حال احرام، حرام شده‏ بود - مانند نگاه کردن در آینه، گرفتن ناخن و شانه زدن مو -، حلال می‏گردد و با توجه به اینکه حج، یکی از عبادتهای بسیار مهم در اسلام است، توانایی به انجام رساندن آن نیز برای هر مسلمانی بسیار شادی آور است، در نتیجه، روزی که پس از انجام وظایف‏ سنگین حج، به عنوان جایزه الهی و اتمام احرام پیش می‏آید را عید می‌دانند

ریشه عید قربان

عيد قربان ريشه در دوران قبل از تاريخ بشر دارد. انسان اوليه که از فهم طبيعت عاجز است، برای به دست اوردن ترحم خدايان دست به قربانی کردن حيوانات و انسان ها ميزند. اين سنت در اسلام نيز پذيرفته شده است

در روایات مختلف دینی آمده است که ابراهیم در سن بالا دارای فرزندی شد که او را اسماعیل نام نهاد و برایش بسیار عزیز و گرامی بود. اما مدتها بعد، هنگامی که اسماعیل به سنین نوجوانی رسیده بود، فرمان الهی چندین بار در خواب به ابراهیم نازل شد و بدون ذکر هیچ دلیلی به او دستور داده شد تا اسماعیل را قربانی کند

او پس از کشمکشهای فراوان درونی، در نهایت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر می‌روند و ابراهیم آماده سر بریدن فرزند محبوب خود می‌شود. اما به هنگام انجام قربانی اسماعیل خداوند که او را سربلند در امتحان می‌یابد، گوسفندی را برای انجام ذبح به نزد ابراهیم می‌فرستد

این ایثار و عشق پیامبر به انجام فرمان خدا، فریضه‌ای برای حجاج می‌گردد تا در این روز قربانی کنند و از این طریق برای یتیمان و تهیدستان خوراکی فراهم سازند. دراین روز همچنین مستحب است که نماز عید قربان برپا گردد. نماز عید قربان باید در فاصله زمانی طلوع آفتاب روز عید تا ظهر خوانده شود و شامل دو رکعت است

کرپن‌ها، همان روحانیان دین "مهر" بوده‌اند و به دلیل قربانی کردن "گاو" از سوی ایشان، واژهٔ "قربانی" نیز از همینان برگرفته شده

همچنین در روایت‏های مکرری نقل شده که در روز عید قربان، قربانی کنید تا گرسنگان و بیچارگان نیز به خوراک برسند

 

 

                   عید سعید قربان بر مسلمین جهان مبارک باد

 

 


پنجشنبه پنجم آذر 1388  توسط انيس  |

 

...سلام به همه ی دوستای گلم

خوبین؟؟؟؟؟؟

...از همتون واقعا" معذرت میخوام که نتونستم بهتون سر بزنم

خیلی دلم براتون تنگ شده بود

دریچه

بازو به دور گردنم از مهر حلقه کن

بر اسمان بپاش شراب نگاه را

بگذار از دریچه ی چشم تو بنگرم

لبخند ماه را

                                  فریدون مشیری         


جمعه پانزدهم آبان 1388  توسط انيس  |

 

The bluest flower

I ran into a stranger as he passed by

oh excuse me  please

He said  please excuse me too

I wasnt wathing for you

We were   very polite  this stranger and I

We went on our way and we said good-bye

later  that evening cooking the evening meal

My son stood beside me  very still

When I turned I nearly

Knocked him down

Move out of the way I said with a frown

He  walkedaway his little heart broken

I didnt realize how harshly Id spoken

While I lay awake in bed Gods still small voice

came to me and said

While  dealing eiyh a stranger

common courtesy you use

but the family you love you seem to abuse

Go and look on the kitchen floor Youll find some flowers

There by the door

Those are the flowers he brought for you

He picked them himself

pink,yellow and blue

He stood very quietly not to

spoil the surprise you never saw the tears that filled his

little eyes

By this time I felt very small and now my tears began to fall

I quietly went and knelt by his bed

Wake up little one weka up,I said

Are these the flowers you picked for me?

He smiled I found'em out by the tree

I pickedem because they're pretty like you

I knew youd like'em

especially the blue

I said Son I'm  very sorry for the way I acted

today I shoudn't have yelled at you that way

He said Oh Mom that's Okey

I love you any way

I said ;Son, I love you too

and I do like the flowers

especially the blue

 

 

 

 


جمعه بیستم شهریور 1388  توسط انيس  |

 

سر گردان

دلم سوزد به سر گردانی ماه

که شب تا روز پوید این همه راه

سحر خواهد در امیزد به خورشید

!نداند چون کند با بخت کوتاه

                                      فریدون مشیری


شنبه هفتم شهریور 1388  توسط انيس  |

 

رمضان خوب تر از همیشه

بازهم، بازهم، بازهم مي رسد: بعد اين همه روز، بعد اين همه ماه، بازهم از راه مي آيد. اين ماه هم مثل تمام ماههاست. با همان خورشيد و همان غروب. ولي انگار همه چيزش يك جور ديگر است. اين ماه كه مي شود انگار خانه بزرگ مي شود و همه چيز رنگ ديگري مي گيرد:
«آمده ماه خدا/ ماه خوب رمضان/ چه صفايي دارد/ خانه كوچكمان
من و ماه و مادر/ تا سحر بيداريم/ در بهار قرآن/ ميهماني داريم
همه جا پيچيده/ بوي ياس و ياسمين/ يك فرشته با ما/ مي فرستد آمين»(۱)
تنها در اين روزهاست كه مي توان صبح را چشيد و روشني را حس كرد. روزهايي كه مي توان چيزي نخورد و از ته دل سير بود، از تمام بدي ها و تمام تيرگي ها:
«ماه بيدار شدن/ يا عبادت كردن/ رنج را فهميدن/ شكر نعمت كردن
ماه كمتر خوردن/ بيشتر كوشيدن/ صبح را حس كردن/ نور را نوشيدن»(۲)
آفتاب نزده همه از خواب بلند مي شوند، حتي آنها كه براي مدرسه هم به زور بيدارشان مي كرده اند، با پاي خودشان به استقبال سحر مي آيند:
«پهن شده سفره ما بازهم/ پرزده چشمان من از شهر خواب/ نان و غذا چيده شده توي ظرف/ آن طرفش عاطفه و ظرف آب»(۳)
سحر، فقط سفره غذا نيست كه پهن است. سفره دل ما هم هست و دعايي كه هرچه مي خوانيم برايمان تكراري نمي شود.
«باز پدر غرق دعاي سحر/ غنچه تسبيح گرفته به دست/ عطر اذان مي رسد و بازهم/ وقت شكوفايي اين باغچه است»(۴)
صداي اذان بلند است و دنيا يكسره آبي مي شود و يكسره آسماني:
«يك فرشته بازهم/ پهن كرده جانماز/ مي شود در بهشت/ رو به دل دوباره باز
با دو دست پرنياز/ نردباني از دعا/ پله پله مي روم/ تا سپيده تا خدا»(۵)
رمضان پايان ندارد، آنها كه كوچكترند هم به قدر خودشان از اين بي نهايت سهم مي برند. مثل تمام بزرگترهايي كه طاقتشان كمي، فقط كمي بيشتر است و دلشان شايد كمي، فقط كمي غبار گرفته تر:
«روزه دارم من هم/ مثل مادرجانم/ من نمازم را هم/ مثل او مي خوانم/
روزه من اما/ مثل او كامل نيست/ روزه من اسمش/ كله گنجشكي است»(۶)
با اين همه در اين روزهاي خوب جاي يك نفر خالي است. او كه بزرگ بود و پاك مثل خود رمضان. او كه با گام هايش آسمان شب را سپيدتر مي كرد:
«وقتي كه مي آمد/ شب ها چه زيبا بود/ آن قهرمان آن خوب/ همبازي ما بود
... اين چند شب بي او/ هم آسمان خالي است/ هم سفره افطار/ از عطرنان خالي است»(۷)
او كيست؟ او كه كسي رفتنش را باور نمي كند و نبودش كابوسي بيشتر نيست. او رفته و هنوز هم چشم ها در انتظار آمدنش هستند:
«در ميان خانه ها/ هرچه كودكان/ انتظار مي كشند/ انتظارشان به سر نمي رسد/ روشني ميان خانه ها به خواب مي رود ولي/ چشم هاي بچه ها در انتظار.../ تا مگر دوباره پركند/ خانه هاي سرد شهر را/ مهرباني علي»(۸)
اما حقيقت چيز ديگري است، حتي اگر چشم ها آنچه را مي بينند باور نكنند. بعد از او جز اشك و آه چيزي نمانده است:
«بعد از علي شب ها/ غمگين و دلگيرند/ غم هاي نخلستان/ پايان نمي گيرند»(۹)
«ماه، ماه روزه است/ روز، روز ضربت است/ از مصيبت علي/ در دلم قيامت است»(۱۰)
وقتي كسي را دوست داريد چه مي كنيد؟ سعي مي كنيد هر جور شده مثل او بشويد مثل خود خود او! حتي اگر او ديگر نباشد:
«روزهاي ماه را/ گرچه روزه بوده ايم/ ما به لقمه هاي چرب/ روزه را گشوده ايم
... زرق و برق سفره ها/ كم نمي شود ولي/ كاش زندگي كنيم/ مثل حضرت علي»(۱۱)
در ماه رمضان همه سعي مي كنند خوب باشند، كمي خوب تر از هميشه و همين است كه دنيا را قشنگ مي كند و همه چيز روشن تر از قبل مي شود:
«از سحر تا الان/ روزه دارد مادر/ موقع افطار است/ نيم ساعت ديگر
چاي افطارش را/ من خودم دم كردم/ زحمت او را با/ كار خود كم كردم»(۱۲)
افطار تنها به خوردنش نيست كه افطار شده! وقتي غروب دور سفره اي، روي زمين بنشيني و ببيني همه كنارت هستند، تازه مي فهمي همه چيز بزرگ تر است از آنچه فكرش را كرده بودي:
«سبز مي شد با پدر باغ دعا/ نرم مي خواند از كتابي آشنا/ با فطير تازه مادر مي رسيد/ دست هايش داشت بوي ربنا»(۱۳)
اذان كه مي گويند حس مي كني از امتحان بزرگي سربلند بيرون آمده اي. امتحاني كه هرسال تكرار مي شود اما تو باز همان اضطراب هميشگي را داري كه نكند...
«پر مي كشد دل من/ تا آسمان مسجد/ پركرده آسمان را/ بوي اذان مسجد»(۱۴)
«دست هايم افطار/ بوي گل مي گيرند/ كينه ها، زشتي ها/ در دلم مي ميرند»(۱۵)
رمضان مي آيد كه من و تو را ببرد. كجا؟ همين نزديكي ها. كمي آن طرف تر شايد! آنجا كه هركس آينه اي برداشته و خودش را نگاه مي كند كه ببيند نسبت به قبل چقدر فرق كرده و مهم تر از آن چه جور فرق كرده؟ شفاف تر شده يا غبار گرفته تر؟! هركس آينه خودش را دارد و دلش را بهتر مي شناسد. ديگر چه مي توان گفت از رمضان؟ هرچه بوده خود خدا گفته است. پس من با اين دست خالي و قلب زغالي چه بگويم؟ من تنها بلدم دعا كنم براي تو و براي خودم كه حس مي كنم بايد سپيدتر از اين باشم و آبي تر از اين:
«مي رسد دلم به ابر/ شايد او كبوتري است/ پشت كوچه هاي ابر/ صبح، شكل  ديگري است/ پشت كوچه هاي ابر/ فصل آبي دعاست/ خوبي فرشته ها/ مهرباني خداست.»


جمعه سی ام مرداد 1388  توسط انيس  |

 

!چه شادم امروز

سیمای یار را دیده ام

ان گوهر از دست رفته را  بار دگر یافته ام

و با رشته ی عشق به در گاه او پیوسته ام


یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388  توسط انيس  |

 

یار به خلوتم امد

و قلبم را به عشق خود پیوند زد

یار عاقبت به خلوتم امد

تا این فقیر درویش را

در بارگاه خدا

که قلمروی نور و جاودانگی است

بپذیرد


چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388  توسط انيس  |

 

 هنوزم انتظارم انتظار است هنوزم دل به سينه بي قرار است
هنوزم خواب مي‌بينم به شبها همان مردي که بر اسبي سوار است
همان مردي که آيد جمعه روزي و اين پايان خوب انتظار است


پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388  توسط انيس  |

 

چه  لحظه هاي شادي ست

هنگامي كه در قصر ارامش  نشسته ايم

من و تو رو در رو معبودم


پنجشنبه هشتم مرداد 1388  توسط انيس  |

 

ملاقات با خدا

ظهر یک روز سردزمستانی وقتی امیلی به خانه برگشت پشت در پاکت نامه ای رادیدکه نه تمبری داشت و نه مهر
اداره پست روی آن بود  فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود
او با تعجب پاکت را باز کرد ونامه داخلی آن را خواند:
امیلی عزیز:
عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات کنم
باعشق خدا


امیلی همان طور که بادست های لرزان نامه را روی میز می گذاشت با خود فکرکرد که چرا خدا می خواهد او را
ملاقات کند ؟ او که آدم مهمی نبود در همین فکرها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: من که چیزی برای پذیرایی ندارم پس نگاهی به کیف پولش انداخت او فقط 5دلارو 40سنت داشت بااین حال به سمت فروشگاه بیرون آمد برف به شدت در حال بارش بود و اوعجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند
در راه برگشت زن و مرد فقیری به امیل گفتتند خانم ما خانه و پولی نداریم بسیار سردمان است و گرسنه هستیم آیا امکان دارد به ما کمکی کنید ؟
امیلی جواب دارد متاسفم من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام . مرد گفت بسیار خوب خانم متشکرم
و بعد دستش را روی شانه ی همسر گذاشت وبه حرکت ادامه دادندهمان طور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس کرد به سرعت دنبال آنها دوید آقا خانم خواهش می کنم صبر کنید وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را در آوردو روی شانه های زن انداخت مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد.

 وقتی امیلی به خانه رسید یک لحظه ناراحت شد. چون خدا می خواست به ملافاتش بیاید واو دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت همان طور که در را باز می کرد پاکت نامه دیگری را روی زمین دید نامه را برداشت و باز کرد
امیلی عزیز
از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم
با عشق
خدا


سه شنبه سی ام تیر 1388  توسط انيس  |

 


نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


 

 

دوستانه ها
بهترين تفريحات اينتر نتي
زير 18 سال نيا تو
جايي براي با هم بودن
شعر هاي برگزيده
بدونه شرح
دل نوشته ها
دنيام گذشت و تموم شد
روانشناسي
من خورشيدم
نرگسها نگاهم مي كنند
light night
مطالب زيبا
فرشته ارزوها
خب...شايد خدا اينجور ميخواست
مغز متفكر
تازه هاي جهان امروز ما
من و ورزش
ماندگار
زيبا ترين سخن از كيست؟
Orange GirL
تازه ها
تنهايي
اشك اسمون من
ماهك
متولد پاييزي
عاشقانه هاي من
hints cheats pictures & more
دفتر خاطرات تلخ و شيرين بهرنگ و فرنوش
اينجا اخر خط.....
ترنم عشق
الهه عشق
تلنگر
زنان خوب به اسمان ميروند
فقط خودمون با دلي شكسته
كجاي اين دنيا...
امروز طلوع ديگري ندارد
ترانه
joogoola
Niloofaraneh
عشق تلخ
دست نوشته هاي كودك درونم
ستاره نقره اي
دل نوشته هاي پرديس
بي همتا
گاهي به اسمان نگاه كن
شبيه برگ پاييزي پس از تو قسمت بادم...
خداوند عشق را افريد تا زندگي كنيم و ...
جادوي ارغواني
دلدله
گل سرخ من
ورزشي...
نيلو
####داستان####
نجواهاي شبانه ي من
فرشته تنهايي
اشعار زيبا
رمان هاي عاشقانه
***گل سرخ***
ما عادت داريم...يادت نيست ميوه ممنوع؟
دست نوشته هاي من و نفس
نوشته هاي انتوني رابينز
سكوت شب
فرشته ي اب
عشق من
...:::امتداد:::...
سكوت تنهايي
مثل ابر رهگذر
جاده ي عشق
خونه ي نيلوفري
كامپيوترو...
خونه عشق
كاغذ ديواري
موش و گربه
عشق هرگز نمي ميرد
دخترا شيطونن!
بيا تو تا بفهمي!!
زندگي زيباست...اري تا شقايق هست زندگي بايد كرد
گوگولي مگولي
عكس خودموني
ترانه زندگي
دوستت دارم
هفت قدم تا تو
اورانوس
شب تنهايي
باران ستاره
ابي تر از عشق
شكرانه
باغ ارزوها
درد دل
مشكي
فانوس ابي
دلم براي دلم تنگ شده

 

هفته اوّل آذر 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387

 

 

 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

RSS 2.0